عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

194

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

دوستانم در فسطاطاند . نپندارم كه آنچه دورى و غربت با من كرده ، بدان خشنود گردد ، مگر اين كه مرا به دورگاههاى خراسان بفرستد . قاضى ابو الحسن علىّ بن عبد العزيز گويد : مردم دربارهء خضر دو دسته‌اند : بعضى وجود او را باور ندارند و بعضى باور دارند . بيشتر پيروان اديان وجود او را باور دارند امّا در صفات و چگونگى وى اختلاف نظر دارند ، ليكن خواص متكلّمان اسلامى هستى او را باور ندارند . عامّه مسلمانان و اهل كتاب و مجوس با آن كه ، در نام و صفات و روزگار و عمر او اختلاف نظر دارند ، در اين باور اتّفاق نظر دارند كه خداى را بنده‌اى صالح هست كه نامير و زندهء جاويد است ، در روى زمين مىگردد ، از چشمان مردم نهان است . و مردم جاهل و عوام به او كارهايى نسبت مىدهند كه دور از خرد ، و ناشدنى است ؛ مثلا پندارند كه او همه‌جا حاضر است امّا چشمان مردم از ديدن او ناتوان است ، يا در زمانى كوتاه راههاى دراز را در مىنوردد ، و يا هر كس كه او را ياد كند و او را به نام بخواند ، در ساعت همانجا حاضر آيد ، هر چند در جاهاى بيشمار ، و ميان آنها راهى دراز باشد ، چنان كه او مىتواند در دورترين آبادى از خاوران زمين باشد و نيز در همان هنگام در پايان كره خاكى - آنجا كه آفتاب نهان مىگردد - حضور داشته باشد ، او مىتواند ميان اين دو فاصله را در يك چشم به هم زدن در نوردد و بسيارى از اين گونه دروغها و سخنانى از سر نادانى گويند . بارها شده كه نادانى بىشرم و بىشرمى نافرمان براى اين كه مردم نادان و بىنوا را گمراه كند ، علامت يا نشان پايى را روى تخته سنگى يا زمينى از پيش آماده كرده ، پس فرا نموده كه مردى نكوديدار و خوش چهره و زيباروى و مشكبوى ، در فلان جاى يا فلان كوهستان ديده شده ، آن‌گاه همان نشانه و ردّ پاى را به آنها نشان داده ، و مردم كم خرد بىگمان چنان دانسته‌اند كه خضر خود را بدان مرد نشان داده ، و خداوند او را نعمت و بخشش بزرگى